محمد رضا واليزاده معجزى
230
تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )
داشت ، اين بود كه مشار اليه را در يكى از عمارات صفويه كه گويا عالى قاپو بوده ، محترمانه تحت نظر نگاه داشته بودند و مشار اليه با مسئوليت يك نفر از سرداران دربار شاهزاده در آنجا [ روزگار ] مىگذرانيد و چون مرد خوشمشرب و سخندانى بود با ضامن خود دوست و مأنوس شده و غالب اوقات باهمديگر به بازى شطرنج سرگرم مىشدند و به ويژه در اين اواخر كه كاملا از ناحيه او مطمئن شده بودند كه مانع خروج مشار اليه نشده و گاهگاهى از كاخ عالى قاپو خارج مىشد و در ميدان نقش جهان يا خيابان چهارباغ گردش مىكرد و بعد از ساعتى به بازداشتگاه خود برمىگشت . بعد از چند ماه حسين قلى خان ابو قداره درصدد افتاد كه به بهانه بردن ماليات و يا به عنوان ملاقات با شاهزاده و كسب دستور به اصفهان برود و با دادن مبلغى شاهزاده را جهت آزاد ساختن او موافق سازد . حسين قلى خان اين تصميم را عملى ساخت و با اردوى كوچكى به اصفهان رفت و به اردو دستور داد در محلى اطراق كردند و خود به اتفاق ميرشكارش تفرجكنان داخل شهر شد و در حولوحوش عمارت عالىقاپو گردش مىكرد و در خلال گردش پرنده شكارى كوچكى كه روى دستكش چرمى ميرشكارش بود ، گاهگاه گنجشكى از هوا مىگرفت و والى به اين وسيله خاطر خود را مشغول مىداشت . برحسب تصادف مير تيمور خان يا از بالاى عمارت عالى قاپو يا در خيابان متوجه والى شد و با صداى بلند گفت : « اى والى لرستان بهجاى آن پرنده كوچك كه براى شما گنجشك شكار مىكنند مرا با خودت ببر تا گاوميش برايت صيد كنم . » حسين قلى خان كه صداى مير تيمور خان را شناخته بود ، جواب داد : « آقاى مير ! ز زابل به ايران زايران به تور * ز بهر تو پيمودم اين راه دور » بعد از اداى احترام مير تيمور خان راجع به وضع لرستان و دودمان خودش و كار خوانين و مظفر الملك از والى سئوالاتى كرد و جوابهايى شنيد . والى پرسيد : « ظاهر امر چنين حكايت مىكند كه در اينجا آزاد و مرفه هستى ؟ » مير تيمور خان جواب داد : « همينطور است كه والى تشخيص دادهاند . ولى آزادى واقعى آن است كه در ميان زن و بچه خود باشم . گرچه اينجا از حضور عاليه است و از من به خوبى پذيرايى مىشود ، ولى با اين حال همه دنيا به يك جام دوغ سرد ماژين كه به آزادى بنوشم نمىارزد . « 1 » و بالاخره حسين قلى خان به حضور شاهزاده
--> ( 1 ) . مرحوم طاعتى دربارهء آزادى چه خوش سروده : آزاد آدميت بايد و آزاد بودن * آزاد گشت بايد و آزاد خوردن عمر گران كه باز نگردد به هيچ روى * بايد چرا به قيد مذلت سپردن